اگر چه در دل من قـصه‌ها فـراوان است            ولی چه سود و چه حاصل، که دشمنِ جان است

زندگینامه

مصاحبه زيرابتدا با روابط عمومی دانشگاه قم انجام شده و بخشی از آن در مجله دانشگاه به چاپ رسيده است.سپس ویرایش و مورد باز نگری قرار گرفته است.

 

جناب آقای دکتر شیروی

  1. لطفاً خودتان را معرفی كنيد:

هر که مرا شناسد، شناسد و هر که مرا نشناسد خودما معرفی کنم تا بشناسد. بنده اردیبهشت سال 1337 در یک خانوادة معمولی و مذهبی و در یکی از شهرهای استان اصفهان که در گذشته‌ به نام "سده" معروف بوده متولد شدم.

 مطالعه بیشتر

2.در مورد خوزان و ریشه آن بفرمایید:

همانطور که گفتم بنده در سده «سه دژ» متولد شدم و سده در کنار شهر اصفهان، از جنوب به زاینده رود و کوه آتشگاه، و از شمال به کوه سید محمد و دانشگاه صنعتی اصفهان، محدود می شود. این شهر، مرکب از سه تا دِه به نام‌های: 1ـ خوزان 2ـ فروشان (پریوَشان) 3ـ ورنوسفاداران (بِنِسفُؤون) بوده است که به لهجه خاصی تکلم می کنند. برخی از نامهای قدیمی و تاریخی در این شهر، همچنان بر اماکن آن مانده است مانند: خیابان کُهَندژ، سه راه آتشگاه، محله کُهَندز و....و فامیل هایی مانند شیروی خوزانی و..... که در متون تاریخی و ادبی همچون شاهنامه فردوسی بدان اشاره شده است که خود بیانگر قدمت این شهر می باشد، البته بعداً به نام همایون شهر و سپس خمینی شهر نامیده شد.

  1. مختصری از دوران مدرسه و ایام کودکی و نوجوانی خود برای خوانندگان بفرمایید:

از این دوران خاطرات ارزنده و فراوانی دارم که بیان آن ها از حوصله این گفتگو خارج است. بنده از خردسالى در حدود هفت هشت سالگی کار می کردم و علاقه بسیاری به کارهای فنی داشتم، از تعمیرات دوچرخه و چرخ خیاطی گرفته تا لوازم خانگی، برقی و الکتریکی همه را به خوبی تعمیر و باز سازی می کردم، البته گهگاهی سری هم به مکتب‌خانه های قدیمی می‌زدم و کلمه ای می آموختم. خانواده‌ام علاقه‌ای به تحصیل من نشان نمی‌دادند و پدرم که خدایش بیامرزد بیشتر تمایل داشت که در کنار خودش به كسب و کار بپردازم و به اصطلاح كاسب شوم. جالب است بدانيد سند بیمه تأمین اجتماعی من از 13 سالگی شاهد گويايی است كه از خُردسالی اهل كار بوده ام و اشعاری نيز در اين زمينه سروده ام. به هر حال با اصرار فراوان من، پدرم مرا در آموزشگاه «ملّی ادب» آن زمان که شبانه بود ثبت نام کرد. و چون مدرسه نرفته، قادر به خواندن و نوشتن بودم، با همکاری مسئول آموزشگاه " پس از ارزیابی " از کلاس چهارم ابتدایی شروع کردم و پس از 10 روز همراه با کلاس چهارمی‌ها از اول مهر ماه همان سال به کلاس پنجم رفتم و در شهريور سال 1349 ششم ابتدایی را متفرقه امتحان دادم و قبول شدم. در حقیقت در مدت یکسال و ده روز، گواهی نامه ششم ابتدایی را گرفتم و باز ترك تحصيل و كار و كار و كار، تا اينكه نظام آموزشی كشور تغيير كرد و مقطع متوسطه ی شش ساله، جايش را به دو دوره راهنمايی و متوسطه داد و من در سال 1354 در مقطع راهنمايی آموزش بزرگسالان به صورت شبانه، به تحصيلم ادامه دادم. البته خيلی التماس كردم تا موفق شدم از پدرم اجازه ادامه تحصيل شبانه بگيرم! در سال 56 دوره شبانه راهنمايی را به اتمام رساندم و به سبب وارد شدن به مسائل سياسی و بعضاً احساسی و انقلابی، دوره ديگری ار ترك تحصيل آغاز شد كه اين خود نيز قصه‌ها دارد.

  1. چه طور شد به قم آمديد؟

داستان قم آمدنم نيز ماجرای طولانی و شنیدنی دارد، ‌كه بيشتر مربوط می شود به فعاليتهای سياسی ، مذهبی و انقلابی كه در آن دوران انجام می دادم ، مثلا بنا بر مسئوليتى كه بر عهده ام بود برای مراسم شهدای عزیز، واعظ يا سخنرانی را دعوت می كرديم تا در مراسم شهيد سخنرانی كند، ولی بعضاَ متأسفانه يك مشت اراجيف و خرافات تحويل مردم می داد و من خيلی ناراحت می شدم، چون به امور شهدا بسیار حساس بودم و از اینکه مورد بی مهری قرار گیرند بسیار ناراحت می شدم چون با آنها زندگی کرده بودم و از خود گذشتگی آنها بسیار می دانستم، لذا چندين بار سعی كردم اصلا خودم سخنرانی كنم و پیام آنها را به گوش مردم برسانم و.... تا اینکه احساس كردم اطلاعات مذهبیم ناقص و معلوماتم دست و پا شكسته‌است. لذا ضرورت ايجاب کرد كه اين خلاء را پر كنم، بنابر این تصميم گرفتم برای تكميل معلومات مذهبی و مطالعه بيشتر به حوزه علميه قم بیایم و بعد از فراگيری ریشه ای علوم اسلامی، دوباره به اصفهان برگردم كه هنوز كه هنوزاست در قم خشکم زده است. البته دروس حوزه علميه را با پشت كار و سرعت و موفقيت تا چندين سال خارجِ فقه و اصول پشت سر گذاشتم. و حتی مقداری از اصول فقه را به نظم عربی در ‌آوردم، به هر حال همه عوامل دست به دست هم داد و باعث شد كه به قم بيايم.

. 5علاقه شما بيشتر به چه رشته‌ای بود؟

همان طور كه قبلاً هم گفتم، بيشتر به مباحث و كارهای فنی علاقه داشتم و اگر اكنون قرار بود درس بخوانم به سراغ رشته‌های فنی مهندسی،‌ برق ، مخابرات،‌ و يا مكانيك می رفتم، يعنی همان اموری كه در گذشته بدان علاقه‌ مند بودم و تقدير ياری نكرد.

6. چرا تقدير ياري نكرد؟

خيلی واضح است، با آن اوصافی كه عرض كردم، برای ادامه تحصیل مجبور بودم اولاً به صورت متفرقه دوره متوسطه را طی كنم . ثانياً تنها درس‌هایی را می توانستم انتخاب كنم كه نياز به معلم نداشته باشم و با مطالعه از پس آن ها برايم، لذا رشته فرهنگ و ادب را انتخاب كردم. در واقع ناچار وارد رشته فرهنگ و ادب شدم.

7. در مورد نحوه ورود خود به دانشگاه توضیحاتی را بفرمايید؟

وقتی برای فراگيری دروس حوزه علميه، به قم آمدم متوجه شدم كه من آدمی نيستم كه باروش درآمدی حوزويان بتوانم امرار معاش كنم، از سوی ديگر به پيشنهاد يكی از آشنايان، دروس متوسطه را به صورت متفرقه خواندم و ديپلم فرهنگ و ادب گرفتم و در كنكور سراسری شركت كردم و با اينكه نمره اكثر رشته هاي علوم انسانی را آورده بودم، ولی به دلايلی كه مجال بيانش اينجا نسيت، در رشته عربی دانشگاه علامه طباطبايی پذیرفته و وارد دانشگاه شدم و در كنار فراگيری دروس حوزوی «دروس دانشگاهی» را نيز تا اخذ دكتری ادامه دادم با اين توضيح كه ارشد را در دانشگاه تربيت مدرس و دكتری را در دانشگاه تهران خواندم.
بر خود واجب می دانم در اينجا به يك نكته بسيار مهم اشاره كنم و آن نقش معلمی و استادی است، مثلا من عربی را خوب می دانستم و به دانشگاه رفتم و انتظار داشتم به راحتی و با غيبت كلاسی، دوره دانشگاه را طی كنم، ولی استاد فرزانه خودم جناب آقای «دكتر سعيد نجفی اسدالهی» كه از او بسيار آموختم و هميشه دعا گوی او هستم و خداوند طول عمری با عزت به او عنايت كند، چنان دلسوزانه و در عين حال بي رحمانه با من رفتار كردند كه مجبور شدم از دانشگاه علامه انتقالی بگیرم، لذا برای مدت چند ترم، همه زندگيم را همراه با زن و بچه به اصفهان منتقل نمايم. و اكنون فكر می كنم سختگيری ايشان تأثير گذار بوده است، زيرا اگر سختگيری نمی كرد من احتمالا ادامه تحصيل نمی دادم چون فقط قصد اخذ لیسانس داشتم!!!!؟؟؟؟ ولی روش ایشان مرا بر ادامه تحصیل دانشگاهی مصمم کرد؟؟؟ ايشان حق بسياری بر گردن دانش‌آموختگان و اساتيد دارند. ايشان دانشگاه را محل كسب و كار قرار ندادند بلکه به تربیت دانشجو اهتمام خاص داشتند!!

8. مقداری در باره فعاليتهای فرهنگی و سياسی و اجتماعی خود بگوييد؟

قبل از انقلاب در مجالس و محافل مذهبی شركت می كردم و نوارهای سخنان امام وديگر سخنرانان مذهبی را ضبط، تكثير و با عنوان (ندای اسلام) كه هنوز مُهرها ، تيكت ها و برخي از نوارهای آن موجود است، پخش مي‌كردم.

پس از پيروزی انقلاب و بعد از آنكه خود يك مغازه الكتريكی باز كردم، باز دركنارش نوارهای مذهبی مهم را با همان عنوان «ندای اسلام» تكثير و پخش می كردم. حدود دويست متر دور تر از مغازه، سپاه پاسدران شهرمان تأسيس شد و من به صورت داوطلبانه و افتخاري هفته‌ای يك روز در سياسی عقيدتی آن شروع به فعاليت كردم كه پس از چند هفته مرا به صورت دائم نگهداشتند و به عضويت رسمي سپاه درآمدم. آن روزها سپاه 3 بخش بود. بخش سياسی، بخش عقيدتی و بخش نظامی كه بعد همه‌اش تبديل به نظامی شد!، حتی دخالت در سیاست هم ممنوع شد. (البته ...) به هر حال خدا می داند، بهترين دوران زندگی من همراه با افراد پاك و مخلصی بود که در سپاه سپری شد، و من هميشه غبطه آن روز های با صفا را می خورم!.

به هر حال پس از آنكه امام (ره) بيمار شدند (زمان بنی‌صدر) و به تهران رفتند جزء گروه های اوليه بودم كه به جماران رفتم.

ايام جنگ بود، با زياد شدن تعداد شهدا و مجروحان، واحدی در سپاه به عنوان «واحد تعاون سپاه» تشكيل شد تا به امور شهيدان و اسيران و مجروحان و خانواده های آنان رسيدگی كند، کمی هم بین آنها و بنیاد شهید اختلاف بود، لذا از من خواستند كه از جماران برگردم و واحد تعاون سپاه منطقه خودمان را تشكيل دهم.
اينجا بود كه واقعا خودم را در رسیدگی واقعی و بی ریا نسبت به شهدای عزیز و خانوده های معزز آنها نشان دادم و كارهای ارزنده و به يادماندنی خوبی انجام دادم که مجال بیانش اینجا نیست. من خاطرات گرانبهايی در باره شهيدان و مجروحان و اسيران و خانواده های آنها دارم كه بيان آنها را به زمان ديگری موكول مي كنم و نخواسته ام از این راه نان بخورم.

خداوند از کسانی که برای رسیدن به مطامع دنیوی به بهانه حمایت از شهدا بر ضد راه و مرام آنها حرکت می کنند نگذرد،متأسفانه برخی از مزورانی که بویی از اخلاص شهدا را نبرده اند، از این مقوله برای کاسبی خود بی شرمانه سوء استفاده می کنند و کار را تا جایی ادامه می دهند که خادمان واقعی شهیدان عزیز را ضد شهدا قلمداد می کنند!! خداوند از این دسته انسانهای رو سیاه با نقاب رنگ و ریا نمی گذرد. شما را به خدا برای رسیدن به مطامع دنیویتان کیس دیگری را انتخاب کنید و قداست این پاکان را با اعمال نا پاک خود خدشه دار نکنید.

خلاصه يكی از كارهای من در آن زمان «ايجاد گلزار شهدا» در دامنه كوه سيد محمد و در كنار دانشگاه صنعتی اصفهان است كه با دست خالی و با كمك چند تن از دوستان انجام شد.

9. چه زمانی ازدواج کردی ؟ نظرتان را در مورد ازدواج‌های سنتی و جدید بفرمايید:

حدود 16 سال داشتم كه به انتخاب پدر و مادرم ازدواج كردم. البته تعجب نكنيد، در آن زمان ازدواج در سنين پايين و با صلاحديد پدر و مادر، يك امر طبيعی و عادی بود كه محاسن‌ و معايبی هم داشت. در گذشته رسم بر اين بود كه خانواده‌ها، دختری را از خردسالی برای پسرشان در نظر می گرفتند و پسر هم معمولا به انتخاب پدر و مادر احترام می گذاشت. در واقع يك نوع شناخت ريشه‌ای از سوی والدين وجود داشت و عشق و علاقه، چندان مطرح نبود. آنها معتقد بودند علاقه بعدا ايجاد می شود. البته ازدواج در زمان حاضر هم با چند جلسه نشستن و صحبت كردن خالی از کاستی و عيب نيست، چون انسان می تواند خود را در پس يك سری كلمات و سخنان دلچسب و زيبا پنهان كند و ماهيت حقيقی خويش را از طرف مقابل مخفی نگهدارد. در هر صورت به نظر من هر دو نوع ازدواج دارای معايب و محاسنی است كه به اخلاق افراد و صداقتشان در زندگی بستگی دارد. وقتی آدم‌ها می توانند ماهيت واقعی خودشان را مخفی كنند، با برگزاری چند جلسه و اين قبيل حرفها به سختی می توان افراد را شناخت و به همين دليل است كه بعدها افراد دچار مشكل می شوند.

10. چند جمله ای هم از فرزندانتان بفرماييد؟

خداوند چهار فرزند به ما عنايت فرموده، سه دختر و يك پسر، خوشبختانه فرزندانم در رشته هايی تحصيل کرده اند كه پيش از اين گفتم خودم به آنها علاقه فراوان داشتم مثلا اولی مقطع کارشناسی «مهندسی صنايع» در دانشگاه صنعتی اصفهان و كارشناسى ارشد «مديريت» در دانشگاه علامه طباطبايى، دومی كار شناسی و كارشناسى ارشد «مهندسی كامپيوتر، نرم افزار» در دانشگاه صنعتی امير كبير، سومی كارشناسى و كارشناسى ارشد «مهندسي برق» در دانشگاه علم و صنعت. دختر ها همه ازدواج کرده اند و آخری هم كه پسر است، در مقطع دبيرستان است.

البته بايد بگويم همه آنها با جديت وعلاقة خود، تا اين مراحل رفته اند نه با تشويق و تر غيب من، كه اين خود نكته بسيار مهمی است.

11.دوره‌های مدیریتی شما در دانشگاه قم به چه صورت بوده است؟

از اول ورودم به دانشگاه مسؤوليت اجرايی داشته ام، چند ماه پس از آمدنم به دانشگاه، مدير گروه زبان و ادبيات عربی شدم وكارنامه قابل قبولی از خود ارائه دادم و بعد از چند دوره مديريت گروه، در سال 1381 به سمت ریاست دانشکده ادبيات و علوم انسانی منصوب شدم (حدود 9 سال)[1]! در دوره مدیریت دانشکده گرچه از کارهای علمی، اندکی بازماندم، چون صادقانه و با عشق برای مسئولیتم کار می کردم، لذا برای ارتقای مصطلح دانشگاهی - بنا بر همان روحیه سابق - کار قابل توجهی نکردم. پس از مدتی و بنا بر مصالحی، مجددا مدیریت گروه بر عهده اینجانب افتاد که روز از نو و روزی از نو، پس از سپری شدن این دوره، و استقرار مدیریت جدید دانشگاه، بر اساس یک برنامه از پیش طراحی شده و با هماهنگی چند نادان، خداوند این توفیق را عطا فرمود که فقط به امر تعلیم و تربیت و کارهای علمی بپردازم که خداوند را بر این همه نعمت شاکرم. در طول مدتی که کار اجرایی داشتم، بر کسی ریاست نکردم، بر کسی منت نگذاشتم و در حد توان به دیگران کمک کردم، تا سیه روی شود هر که در او غَش باشد!!؟؟

12. ـ شما شعر هم مي‌گوييد؟

ميانه ام با شعر و ادبيات بد نيست، شعر را خوب می خوانم گهگاهی شعر هم می گويم، البته شعر گویان، جان فدای شعر خوانان می کنند! ولی به سبب مشغله كاریِ زياد، ميزان آن كم شده است. اما بيشترين بخش اشعارم جنبه طنزی – انتقادی - اجتماعی دارد كه در مناسبت های خاص، سروده شده است. مدتی است گلچينی از آنها را آمده كرده ام ولی هنوز قصد چاپ آن را ندارم. نکته ای را باید در اینجا گوشزد کنم و آن اینکه دانشجویان و سروران ادبیاتی، تلاش کنند اشعار را خوب بخوانند!

13. میانه شما با ورزش چطور است؟

در گذشته رشته ورزشی خاصی را دنبال نکرده ام؛ ولی چون آدم كاری بودم و كارهای سنگين انجام می دادم، تا حدودی آمادگی جسمانی خوبی داشتم، اكنون هم فكر می‌كنم مقداری از قوای جسمانیم پا بر جا باشد. البته باید پذیرفت که «ومن نُعمّرهُ نُنَکّسهُ فی الخلق» به پياده روی و شنا علاقه دارم و بسیاری از اوقات پیاده روی می کنم.

14.ارتباطتان با دانشجویان چگونه است؟

من معمولاً كلاس‌هایم را خشك و بی روح برگزار نمی كنم و گاهی طنزی و ابياتی، چاشنی آن می ‌كنم، وارد زندگی خصوصی دانشجويانم نمی ‌شوم؛ و عین حال که مرز بین معلم و متعلم را حفظ می کنم، سعی كرده‌ام طوری رفتار كنم كه دانشجویان الگوی رفتاری خوبی بگيرند، معمولا سعی می كنم رفتارم مؤيد گفتارم باشد، گاهی برخی از دانشجويان گذشته‌ام كه اكنون استاد شده‌اند و يا سر كار رفته اند، به قم می آيند و سری به ما می ‌زنند و احوال می پرسند كه بسيار روحيه بخش است. چون یقین داری دیگر برای نمره نیست.

در كلاس درس اگر كسی بخواهد بحث مشكلات و خستگی را پيش بكشد، با بيان شمه ای از مشكلات گذشته خود او را خلع سلاح می كنم و به آینده امیدوارش می نمایم.

. 15با توجه به خدمات خالصانه شما در طول زندگی، آیا برکات این تلاش‌ها را در زندگی مشاهده کرده‌اید؟

تا بركت را چه معنا كنيد، اگر مقصود به دست آوردن مال و منال و جاه و مقام باشد، حاشا وكلاّ و ابدا!! بله من همين قدر كه دل مُرده و افسرده نبودم و با جان و دل كار می كردم و هيچ وقت از كار و تلاش خسته نمی شدم و به کسی کاری داشتم، خودش بركت بود.

دوستان و آشنايانی داشتم كه هيچيك به ماديات فكر نمی ‌كردند و همگی چنان با اخلاص عمل می‌کردند كه من در كنار آنها هيچ بودم. حتی يادم هست كه در گذشته وقتی به امور برخی از مجروحان جنگی رسيدگی می كردم ، متوجه می شدم كه اين شخص مدت‌ها در جبهه‌ها بوده و حتی يك ريال حقوق دريافت نکرده است. ولی امروز همه اسير پوليم! و تأسف آنجاست که برخی به نام آنها دنبال پول و جاه و مقامند!!!!!؟؟؟؟؟

16.از چه چيزی يا اتفاقی خوشحال می‌شويد؟

در حال حاضر وقتی در كلاس درس، دانشجو را در حال تلاش برای يادگيری درس می‌بينم خستگی‌ام از بين می‌رود و اگر ببينم دانشجويی كار كرده و آماده سر كلاس حاضر می‌شود واقعاً خوشحال می‌شوم، حتی وقتی به خانه بر می‌گردم با روحيه خوبی برمی‌گردم؛ ولی اگر ببينم دانشجويی درس نمی خواند و كار نمی كند و خموده و افسرده است، خيلی ناراحت می‌شوم.

البته قبول دارم مشكلات جوانان زياد است و شايد دانشجوی رشته زبان و ادبيات عربی، اميد چندانی به كار نداشته باشد و سر كلاس بی حال باشد؛ ولی معتقدم اگر كسی تخصصی را ياد بگيرد می‌تواند فوراً كار به دست بياورد و مشغول به كار شود. البته هر دوره ای با دوره ديگر تفاوت می‌كند. و من نا اميدی را قبول ندارم. پس بايد دانشجويان برای رسيدن به اهداف خود بسیار تلاش كنند.
17.با وجود انقلاب فرهنگي چه طور شده كه ما نتوانستيم علوم انسانی را بومی‌سازی و اسلامی‌سازی كنيم و چرا اكنون وضعيت علوم انسانی ما جالب نيست؟
ما در گذشته در زمينه علوم ديني و انسانی، شخصيت‌هاي بارزی مثل؛ شهيد مطهری، شهيد باهنر، شهيد بهشتی، شهيد هاشمی‌نژاد، علی شريعتی و ... داشتيم كه تخصص آنها در اين گونه علوم بود و اين افراد از لحاظ فكری بالا بودند و مغزهای متفكر ما به حساب می‌آمدند. عده‌ای از اين افراد شهيد يا ترور شدند و گروهی دیگر وارد امور اجرايی گرديدند و عوامل گوناگونی از جمله این قبيل عوامل باعث شد علوم انسانی توسعه پيدا نکند.

البته من معتقدم سطح دانشگاهها واقعاً پايين آمده و اين به سبب پايين آمدن كيفيت تدريس در دانشگاه هاست. اهميت دادن به توسعة كمّی، باعث شده، نياز به استاد زياد شود و افرادی عضو هيأت علمی دانشگاهها شوند كه صلاحيت‌های علمی و اخلاقی لازم برای احراز این مقام را ندارند. به اعتقاد من كسی كه علوم انسانی تدريس می‌كند، اگر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، تاريخ و فلسفه و منطق را نخوانده باشد، دانشجوی سطحی بار مي‌آورد.

دانشجوياني كه زير نظر اين استادان تربیت می‌شوند نیز بعدها در برابر شبهه‌ها و مسائل اعتقادی محكم نخواهند بود. لذا وقتی مخاطب برنامه‌های متفاوت می‌شوند به سبب ضعف اطلاعات، متمايل به آنها می شوند و يا از نظر اعتقادی سست می گردند. دانشجو و استادی كه اصول و پايه اعتقادی را خوب ياد نگرفته باشد چه طور می‌تواند از عقايدش دفاع كند؟ متأسفانه اين موضوع در دانشگاهها‌ بسيار گسترش پيدا كرده و مانع رشد علم در كشور گرديده است. به نظر من در حال حاضر، بسياری از اساتيد بنيه علمی و ظرفيت لازم برای استاد شدن را ندارند. در پذيرش هيأت علمی بايد واقعاً صلاحيت علمی افراد بررسی شود؛ نه اينكه تنها داشتن مقاله و اعمال رياكارانه ملاك سنجش باشد. من كسانی را مي شناسم كه مقالات بسیاری دارند ولی دريغ از يك ذره مايه علمى و شناخت و بينش بالا؟؟؟

‎‎ 18. شما در رشته ای كه هستيد كتابى را هم چاپ كرده‌ايد؟

بله تا كنون چند كتاب نوشته ام كه چهارتاى آن چاپ شده: 1«امام علی(ع)‌ در اشعار عربی معاصر»، كه برای نگارش اين كتاب علاوه بر كتابهاى مرجع، بيش از 700 ديوان معاصر عربی را بررسی كرده‌ و ورق زده‌ام. من برای اينكار با عشق وارد شدم.

2«محاورات فی تاريخ الادب العربی» كه در آن تاريخ ادبيات را به صورت مكالمه درآورده‌ام و در آن ابتكارات زيادی داشته‌ام. اين كتاب را انتشارات (سمت) چاپ كرده است.(البته تا كسي در آن غور نكند و به كلمه كلمه آن توجه نكند، به اهميت آن برای دانشجويان عربی واقف نخواهد شد).

3«تعليم المكالمة لغير الناطقين بالعربيه» كه برای سطح پايين تری در نظر گرفته شده است.

4«عرض جديد في تعليم النحو العربي» كه بخش مرفوعات نحو به صورت كاربردى كار شده و تا كسى تمرين ها و تست هاى آن را با دقت و ريزبينى حل نكند از ارزش آن واقف نخواهد شد!!!.

5«شرحى بر گلچينى از اشعار دوره جاهلى» و صدر اسلام و اموى دارم كه هنوز آماده نيست.

6«ترجمه کتاب «نکث الهمیان فی نُکَت العُمیان» از صلاح الدین الصفدی که در حال انجام است.

حرف آخر: در مورد دانشگاهيان اگر جوری شود كه همه، ماديات راكنار بگذارند و با اخلاص به دنبال حل مشكلات باشند و در اين راه پژوهش انجام دهند و چارهانديشي كنند، آن وقت جامعه فوايد بيشتری نصيبش می شود. گاهی اوقات ممكن است يك پژوهش 5 تا 10 سال طول بكشد؛ اما نتيجة خوبی به دست دهد ولی متأسفانه آنچه امروزه در دانشگاه‌ها اهميت دارد برگزاری همايش‌های بی مايه، چاپ به اصطلاح مقالات علمی پژوهشی وكرسی های نظريه پردازی و.... است كه در بسياری از موارد يك ريال ارزش ندارند. اميدوارم روزی برسد كه تحقيق و پژوهش واقعی در كشور گسترش پيدا كند و افراد با خيال راحت به دنبال علاقه خود باشند و پژوهش به معنای واقعی را دنبال كنند.

دیدگاه‌ها   

 
0 #4 صوفی 1397-07-23 06:37
با سلام وتحیات فراوان محضر استاد گرانقدر وفرزانه خودم جناب آقای دکتر مصطفی شیروی خوزانی
توفیقی حاصل شد در دوره کارشناسی ارشد از شاگردان کوچک حضرتعالی باشیم
صبوری
اخلاص
تجربه عالی حضرتعالی زبانزد عام وخاص است و زبان قادر به توصیف آن نیست امیدوارم حق تعالی سلامتی ؛تندرستی وطول عمر با عزت ان جناب معزز را عنایت فرماید وهمواره سایه آن استاد همام بر سر دانشجویان این مرز وبوم مستدام باشد
نقل قول کردن
 
 
0 #3 زهرا 1395-12-09 06:54
باسلام خدمت استاد گرانقدر خودم دکترشیروی بنده ازدانشجویان سال دوم ادبیات عرب شمامیباشم وارادت خاصی به شمادارم ا مصاحبه شمارا خواندم بسیار زیبا و بردل نشین بودهمانند سخنان سرکلاسهایتان انشالله سایه شماهمیشه برسر دانشجوهایتان و خانواده گرامیتان باشد
نقل قول کردن
 
 
+1 #2 مهدی 1395-10-08 03:50
سلام
نوشته های جنابعالی مصداق سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند رو داره که در عین صداقت، دلنشین بودن و صمیمیتش، بسیار عمیق، دقیق و درسته.
با آرزوی سلامتی و شادی روز افزون برای شما
نقل قول کردن
 
 
+2 #1 میرزائی نیا 1395-07-05 08:46
سلام بر استاد عزیز وبزرگوار
امیدوارم همیشه سربلند باشید.
کارشناسی ارشد خدمت شما بودیم در سالهای اخیر ، ساکن قم هستم
خاطرات شما سر کلاس از شما شنیده ام ، مجددا مطالعه کردم .
نشستن در محضر استاد و علم وادب لذتی که هرگز فراموش نخواهد شد .
کاش فرصت می شد مجددا در محضر شما باشیم .
تلاش می کنم در اسرع وقت خدمت شما برسم .
عزت اله میرزایی نیا.
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مختصری از ما

دكتر مصطفى شيروى خوزانی، متولد خمینی شهر اصفهان، تاریخ 1337خورشیدی، داراى مدرك دکترای زبان و ادبيات عربى از دانشگاه تهران. دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه قم ، با سابقه دروس حوزوى: منطق ، فلسفه و چندین سال دروس خارج فقه و اصول.