اگر چه در دل من قـصه‌ها فـراوان است            ولی چه سود و چه حاصل، که دشمنِ جان است

سروده ها واشعار

 

 

چندی ست كه اين «شيروی»از غصه مريض است
چندی ست كه ديگر به دلم شور و نوا نيست    چندی است كه در جان، خبر از نور و صفا نيست
چندی ست كه پيوسته نگاهم به زمان است    درچرخش گيتی، اثر از مهر و وفا نيست
چندی ست كه از زمزمه عشق خبر نيست    در پهنة جان من و تو روح خدا نيست
چندی ست كه رخساره ام از اشك، روان است    در ساحل دل، قطره ای از عهد و وفا نيست
چندی ست كه غم، نقش زده بر در و ديوار    ديگر به گلستان دلم برگ و نوا نيست
چندی ست همي نالم و با ناله هم آوا        در كنج قفس، بلبلِ جانم به هوا نيست
چندی ست كه امواج اميدم به فغان است        زيرا كه در اين غمكده گوشِ شنوا نيست
چندی ست كه پروانه نبينيم خوش الحان        حقا كه يكی شمع در اين محفل ما نيست
چندی ست گذر بر در ميخانه نكرديم        زآن روست، كه اين بسته حاجات روا نيست
چندی ست كه اين «شيروی»از غصه مريض است     اما چه كند ، جامعه در فكر دوا نيست
چندی ست كه بی مهر رخ يار خرابيم        جز بر درِ فيض و كرمش، راهِ شفا نيست

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مختصری از ما

دكتر مصطفى شيروى خوزانی، متولد خمینی شهر اصفهان، تاریخ 1337خورشیدی، داراى مدرك دکترای زبان و ادبيات عربى از دانشگاه تهران. دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه قم ، با سابقه دروس حوزوى: منطق ، فلسفه و چندین سال دروس خارج فقه و اصول.