اگر چه در دل من قـصه‌ها فـراوان است            ولی چه سود و چه حاصل، که دشمنِ جان است

سروده ها واشعار

رفتيم و طرب در دلمان مشك فشان شد

رفتيم و دگر، دغدغۀ كار نداريم       ديگر غم اين و غم اون و غم سركار نداريم
رفتيم و بريديم زدل، بند فلاكت         صد شكر و دو صد حمد، كه زنگار نداريم
رفتيم و طرب در دلمان مشك فشان شد        بر چهره دگر تلخي ابصار نداريم
رفتيم و شد آزاد، گل و گلشن و بلبل        عيد است، بياريد كه ما تار نداريم
رفتيم و رهيديم و خوشيم از سر عزت        سرزنده كنون، كينة اغيار نداريم
رفتيم و خداوند ز الطاف كريمش             بنواخت و ما، ديده به بازار نداريم
رفتيم و گذشتيم از اين خوانِ فرح بخش        در سينه كنون، حسرت اين يار نداريم
رفتيم و چراغ دلمان گشت فروزان        در دشت عمل، لغزش رفتار نداريم
رفتيم و چشيديم از اين آش دهن سوز        بر خوان شما، دعوي انكار نداريم
رفتيم و نشستيم به يك گوشة عزلت        در دفتر دل، مُخبر غدّار نداريم؟!
رفتيم و تملّق، سپرخويش نكرديم           درمدح كسي شعرِ غزل وار نداريم
رفتيم و ز رندي نزديم عشوة تقوا            جز خط صراحت ره و كردار نداريم
رفتيم و به اين «شيروی» غرّه بگفتيم          دانی كه در اين ميكده، ما يار نداريم؟

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مختصری از ما

دكتر مصطفى شيروى خوزانی، متولد خمینی شهر اصفهان، تاریخ 1337خورشیدی، داراى مدرك دکترای زبان و ادبيات عربى از دانشگاه تهران. دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه قم ، با سابقه دروس حوزوى: منطق ، فلسفه و چندین سال دروس خارج فقه و اصول.