اگر چه در دل من قـصه‌ها فـراوان است            ولی چه سود و چه حاصل، که دشمنِ جان است

سروده ها واشعار

 

آمدم قم
آمدم قم تا بگيرم كشتي ايمان به دستم
غرق در دريا شدم ديوارة كشتي شكستم
آمدم قم تا بناي معرفت محكم نمايم
خانه ام با دست خود كردم خراب اي ناز شصتم
آمدم قم تا زبحر علم و دين سيراب گردم
تشنه كامم تشنه از سرچشمة ناب الستم 
آمدم قم تا زنم عطر محبت بر دل و جان
جامع علم و عمل باشم ولي حالا چه هستم؟
آمدم قم تا دلم از نور حق سر زنده گردد
ليكن از بخت بدم قفلي زدم بر پا و دستم
آمدم قم تا كه ديو جهل وكين از خود زدايم
خود به جهل اندر شدم افسانه ها بر ديده بستم
آمدم قم تا زلال پاكي عرفان ببينم
بس لجن ها ديدم و از رنگ آن هرگز نرستم
آمدم قم تا صفاي باطن از پاكان بگيرم
حاليا بند پليدي بسته ام بر جان پستم 
آمدم قم تا نظر بر مهر اين دنيا ببندم
اي دريغا! اي خدا از مهر آن همواره مستم
آمدم قم تا شوم الگوي مردان فضيلت
چشم بگشا و نگر رندانه مردي خود پرستم
آمدم قم تا زگفتار حكيمان پند گيرم
بخششم بادا ! چرا؟ چون لب به هر حرفي نبستم
آمدم قم تا لباس زهد بر قامت بدوزم
خود نگه كن «شيروي» يك زاهد دنيا پرستم
آمدم قم تا زكردار بزرگان اسوه گيرم
اينك اين من ، كن تماشا آيد هر كاري زدستم

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مختصری از ما

دكتر مصطفى شيروى خوزانی، متولد خمینی شهر اصفهان، تاریخ 1337خورشیدی، داراى مدرك دکترای زبان و ادبيات عربى از دانشگاه تهران. دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه قم ، با سابقه دروس حوزوى: منطق ، فلسفه و چندین سال دروس خارج فقه و اصول.