اگر چه در دل من قـصه‌ها فـراوان است            ولی چه سود و چه حاصل، که دشمنِ جان است

سروده ها واشعار

 

روزَنه

دريچه دل تنگم ،ستاره مى‏ بيند

ازاين فضاى غم آلود، چاره مى‏ بيند

درانزواى زمان، شمعكى نمايان است

كه نغمه ی سخن آن را هزاره مى‏ بيند

نگاهِ دل به افق، ازكرانه حاجت

يقين زگوهر ابر بهاره مى‏ بيند

زتلخكامى اين گردشِ هماره پسين

عجب مداركه شب، پاره پاره مى‏ بيند

دل ازلجاجت اين حافظانِ‏ جهل آموز

حضيضِ رجعتِ پيكِ سواره مى‏ بيند

شميم عزتِ اين بوستانِ پرپرگل

به يُمن رغبتِ‏ اصلِ كنــاره مى‏ بيند!؟

خزان دولتِ دون پايگانِ قُلّه نما

از آن، فروغِ‏ شب پرستاره مى‏ بيند

نويدِ محوِستم گستران عدل آموز

زپيكِ شادى عزمِ دوباره مى‏ بيند

نهالِ اصل خشونت، به نام دين خواهى

كنون قرين فنا، درشماره مى‏ بيند

حديث قصّه دل، «شيروى»! مكن پنهان

كه دل بهارِ سخن، در شراره مى‏ بيند

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مختصری از ما

دكتر مصطفى شيروى خوزانی، متولد خمینی شهر اصفهان، تاریخ 1337خورشیدی، داراى مدرك دکترای زبان و ادبيات عربى از دانشگاه تهران. دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه قم ، با سابقه دروس حوزوى: منطق ، فلسفه و چندین سال دروس خارج فقه و اصول.