اگر چه در دل من قـصه‌ها فـراوان است            ولی چه سود و چه حاصل، که دشمنِ جان است

در نکوهش بهتان

چندان دروغ و بهتان، گفتند آن جهودان             بر عیسی‌بن مریم، بر مریم و حواری
من کیستم که برمن نتوان دروغ گفتن               نه قرص آفتابم، نه ماه ده چهاری «منوچهري»
خداوندا بدان ذات‌خداوندی‌ که‌ گر خواهد             به قدرت،چرخ را در دیدهٔ موری بگنجاند
به قهاری‌که قهرش پشه‌یی راگر دهد فرمان         به زخم نیش او خرطوم پیلان را بپیچاند
که تا امروز جز مدحت زبانم حرفی ارگفته          مر آن را چون زبان لاله ایزد لال‌ گرداند
بلای بد بود حاسد به جان هر که در عالم          دعاکن‌کاین بلا را ایزد از عالم بگرداند
حریف‌خویش،چون‌پرمایه بیند،خصم بی‌مایه          به بهتانی ازو طبع بزرگان را برنجاند
چوصبح‌ار صادقم ‌در این‌سخن ‌روزم‌ بود روشن      وگر چون گل دورویم باد غم برگم بریزاند «قآنی»
﴿و الذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتاناً و إثما مبینا﴾.و آنها که مردان و زنان باایمان را به خاطر کارى که انجام نداده اند آزار مى دهند متحمل بهتان و گناه آشکارى شده اند» احزاب/ 57-58.»

قال النبی[ ص] من بهت مؤمنا او مؤمنة او قال فیه مالیس فیه اقامه الله عزوجل یوم القیامة علی تل من نار حتی یخرج مما قال فیه.کسی که به مرد یا زن مؤمن بهتان وارد سازد و یا چیزی بگوید که دراو نیست خداوند او را در روز قیامت بر تلی از آتش نگه می دارد تا از عهده آنچه گفته بر آید.

من روى على مؤمن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من أعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایة الشیطان ،فلا یقبله الشیطان (الکافی ج2 ص 358) . اگر کسى سخنى را بر ضد مؤمنى نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ ولى شیطان هم او را نمى پذیرد!

اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فى الماء (الکافی ج2ص361) . آنگاه که مؤمن به برادر مؤمنش تهمت زند، ایمان در دل او ذوب مى شود؛ همان گونه که نمک در آب ذوب مى شود.

قدری به خود آییم به راحت نزنیم تیشه به هر ریشه و خود را همه جا حاکم این مردم بیچاره ندانیم و به تهمت نزنیم بر دلشان تیر

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مختصری از ما

دكتر مصطفى شيروى خوزانی، متولد خمینی شهر اصفهان، تاریخ 1337خورشیدی، داراى مدرك دکترای زبان و ادبيات عربى از دانشگاه تهران. دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه قم ، با سابقه دروس حوزوى: منطق ، فلسفه و چندین سال دروس خارج فقه و اصول.